تبلیغات
.::جوک سرا::. - یازده

 .::جوک سرا::.

 

یازده

جمعه 9 دی 1384

سلام دوستان چون کسی وقت آپدیت کردن اینجارو نداشت من به عنوان خواهر گل کدخدا با اسم اون دهکده رو ترو تمیز میکنم

امیدوارم کدخدا خوشش بیاد

یادم آن روزی که بودم اولی

ناز و طناز و عزیز و فلفلی

شاه خانه بودم و با داد و دود

هر چه می خواستم آماده بود

وای از آن روزی که آمد دومی

نق نقو و بد ادا و قم غمی

من وزیر گشتم افتادم ز چاه

دومی هم جای من گردید شاه

تا به خود آیم و خود داری کنم

سومی هم آمد و شد خواهرم

دختری زیبا و خوش رو مثل ماه

من و داداشم کشیدیم سوز و آه

جای سبزی و نشاط و خرمی

سر رسید از گردگاه چهارمی

دیگر آن خانه برایم تنگ بود

سبزی و گل در نگاهم سنگ بود

داشتم می کردم عادت ناگهان

پنجمی هم پانهاد در این جهان

بهر سوختن پنج تن کافی نبود

ششمی هیزم شد و من مثل دود

ناصر و شهناز و شهین

احمد و عباس و هفتم شد مهین

ای امان ای امان ای امان

ای امان از دست بابا و مامان

بار دیگر مادرم شد حامله

این که آید تیم فوتبال کامله

ناصر و شهناز و مهناز و شهین

احمد و عباس و فرهاد و مهین

علی مردان و گل معصومه جان

آخریش هم می شود دروازه بان

اگه بی نمک بود به بزرگواری خودتون ببخشید

ارادتمند - ناتاشا



[ جمعه 9 دی 1384 - 01:12 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : سه شنبه 15 فروردین 1385 - 07:04 ق.ظ]

[ پیام ()|| کدخدا ] [شعر طنز , ] [+]


لینک باکس فان فارسی ...


صفحات :